سلام به همه دوستان گلم در اقسا ؟؟؟ نقاط كشور .من خائن 1 هستم . شناختي ؟؟؟

     ميرم سر اصل مطلب : ( دوستان هول ورتون نداره ) . در مورد جشن نوروز مدرسمون و سفره هفت سيني كه چيديم .

 

    روز اول سه شنبه هفته پيش : flash back ) ) اولا بگم تمام برنامه هاي ما در اخرين ثانيه هاي روز دوشنبه انجام شد ( برنامه ريزي رو عشق كن ) يعني وقتي زنگ آخرو زدن و همه در تكاپوي جمع كردن وسايلشون و در همين حين يگانه ( نماينده كلاس ) داد ميزنه : (( فردا واسه سفره هفت سين هركس هرچي ميتونه بياره )).  روز سه شنبه سر صبح بعد از صبحانه تصميم گرفتم هرچي خرت و پرت تو خونه دارم ببرم .

   و بدين گونه سماق و سير و سكه و سركه و دو تا پارچه ترمه و مهمترين چيز يعني آفتابه لگن موجود در خانه كه به جون مامان بزرگم وصله رو برداشتم و در پلاستيكي در ابعاد عظمت كرده هلك هلك به مدرسه بردم . اونجا هم با وسايل ناچيزي كه بقيه دوستان با عشق آورده بودند سفره حقيري چيديم . 

  

  بعد ديديم اون كلاسيا ( همسايه بغلي - دوم رياضي A ) يه سفره هفت سين گنده پهن كردن و كارت دعوت براي معلما و كيك و از اين سوسول بازيا .... ولي اصلا نميزاشتن بچه ها برن . لووووووووووس

   ما هم كه به رگ غيرتمون بر خورده بود و احساس فعال بازيمون گل ( حذف فعل به قرينه معنوي ) گفتيم ما هم فردا يه سفره ميندازيم تا كور شود هر آنكه نتواند ديد !!!!!!!!!!!

    و اينك چهار شنبه روز موعود : اين دفعه با يه مديريت قوي و استوار روز قبلش برنامه ريختيم و امروز همه يه چيزي آورده بودن .

 خلاصه زمين رو آب جارو كرديم و عرق جبيني ريختيم تا تونستيم اين سفره رو بچينيم . ( هنرهايي كه ريختيم )

 

زنگ اول آزمايشگاه زيست : .... پر . داشتيم كلاسو درست ميكرديم  !!!!

 زنگ دوم عربي با خانوم توكلي  : .. نصفش پر !!!!

 آهااااااااااا راستي زنگ تفريح آقاي وردكار ( معلم فيزيك رياضي ها ) قدم رنجه نمودند منور ساختن فضاي كلاس رو !!!! 

آقاي وردكار در حال آناليز نظريه نسبيت !!!!

 

_ اقاي وردكار : ميتونم عكس بگيرم ؟

 _ خائن 1 : بله متعلق به شماست !!!!!!!!!!

       _ جمعيت كلاس : خائن 1 .... ( اينجا بچه ها به اسم منو خطاب كردن كه به علت مسائل امنيتي از ذكر آن معظوريم ؟؟؟؟)

 زنگ عربي : حضور سبز معاونان و بالاخص مدير محترمه !!!! اتفاق خاصي نميتونست بيفته همه مودب ...

 زنگ تفريح دوم : معلمان گرامي . راستي من مسئول تداركات بودم . يعني شربت و سيني و .... چه كار مزخرفي هم بود .

 زنگ سوم رياضي با خانوم دانش آموز جووووووووون: تكرار ميكنم من مسئول تداركات بودم پس از اتاق تكنولوژي ( تو اون كلاس چه جوري ميخواستيم رياضي حل كنيم ؟؟؟ بايد ميرفتيم يه كلاس خالي !!) جيم دال شده و به فضاي روح بخش كلاس خودمون رفتم . تمام آشغالارو جمع كردم و كلاسو جارو زدم ( چه دختر خوبي ) و يه سري كاراي مربوطه ....

 و حال زنگ تفريح سوم و زمان تشريف فرمايي معلمون اقايون ( صفت بايد با موصوف مطابقت داشته باشه ) :

من و يگانه و پاتمه در دفتر اقايون كه بگيم تشريف بيارين قدم رنجه كنين ( چشم سفيداي كلاس ) !

آقاي شكفته ( شيمي - پيش ) در حال خروج از دفتر و ترك مدرسه بودند كه ما زود راهيش كرديم يه نگاهي بندازه بعد هر جا ميخواد بره . پشت سرش معلمان گرانقدر آقايان بيدخوري ( شيمي - سوم ) مرتضوي ( زيست - فوق برنامه ) و اسماعيلي  ( ؟ - ؟ )  درآمده به سمت كلاس ما رهسپار شدند .

 از راست به چپ : آقايان اسماعيلي بيدخوري مرتضوي 

بعد از بازديد و به به و چه چه و مخصوصا پذيرايي خداحافظي كردن و رفتن .) خوب ميخواستن چي كار كنن ؟؟؟ )

زنگ چهارم زيست آقاي مرتضوي : اولش خانوم ؟؟؟ ( به نظرم رياضي - اول ) اومدن براي بازديد و بنده هم كه نطقم گل كرده بود مشغول توضيح و ريشه يابي كلمه "كدبانو" شدم .

 خائن 1 : (( "كد" به معناي پادشاه . " بانو" به معني خانه ميباشد . پس " كدبانو " به مفهوم پادشاه خانه .... ))

 

 و بدين صورت تيكه هايي كه در خصوص برتري نسوان به بعضي ها انداخته ميشد .... ( نكته : همسر اقاي مرتضوي معلم زيست ما هستن . من زيستمو امسال افتاده فرض ميكنم )

 و بعد عكس دسته جمعي با دوستان و ..

در ضمن اقاي مرتضوي به مناسبت خريد خودرو ( پرشيا - دلفيني - من باهاش بوق زدم ) به ما بستني و آبميوه دادن ( البته نه هردوتاش هركس يه جور ) !!!!  و اينگونه شد كه فقط نيم ساعت تست زديم .

اقاي مرتضوي يه فال حافظ  براي من گرفتن اومدم بخونم همون مصراع دوم بيت اول ( فهميدي كجا ميفته ؟؟؟؟) نوشته بود : ((... وآن دگر جا كار ديگر ميكنند !!!! ))  من الان بايد چي كار كنم ؟؟؟؟

 خلاصه اينم داستان سفره هفت سين ما .... انشاالله قضاياي ديگرو بعدا پاتمه براتون ميگه . شب بخير !!!!

 

 


 

كدوم دانشمندك نوشته؟؟؟!! خائن1 در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 ساعت 13:32 موضوع | لینک ثابت